استاد شهید مطهری اندیشمند اسلامی معاصر که بدلیل وسعت معلومات و مطالعات ایشان به معلم لقب یافته
اند در زمینه مطالعه نکات بسیار ارزشمندی ارائه نموده اند که می تواند الگویی برای ما باشد. ایشان مخالف با
مطالعه ی برنامه و بی ضابطه بودند و در این خصوص می فرماید:
افراد از نظر هوش، فهم، استعداد و حافظه با یکدیگر اختلاف دارند،انسانهای رشید از حافظه خود بهره برداری
صحیح می کنند ولی آدمهای غیر رشید تصور می کنند، حافظه یک انبار است، انباری که دائماً باید آن را پر کنند و
هر چه پیدا کردند باید در آن پرت نمایند عیناً مانند انبارخانه که احیاناً وارد می شوی می بینی یک تکه حلبی یک
قطعه فلز یک میز شکسته و یک صندلی شکسته در آنجا افتاده است.
اما آدمی که رشید باشد دربهره برداری از حافظه خود دقت می کند اولین کاری که انجام می دهد، عمل انتخاب
است، یعنی حافظهخود را مقدس می شمارد و حاضر نیست هر چه شد در آن سرازیر کند، حساب می کند که
دانستن چه چیزهایی برای او مفید است و چه چیزهایی بی فایده است، مفیدها را درجه بندی می کند و
مفیدترها را انتخاب می کند، سپس آنها را به حافظه خویش می سپارد. آنچنانکه امانتی را به امینی می سپارد،
در خود سپردن دقت می کند، یعنی واقعاً و بطور دقیق و روشن آن را وارد ذهن می کند و سپس تحویل می دهد.
مثلاً کتابی را مطالعه می کند و یکبار می خواند،انسان کتاب را بار اول به قصد لذت می خواند در این ثصورت نمی
تواند در مورد مطالب کتاب قضاوت کند، دور دوم می خواند حتی قوی ترین حافظه نیازمند است که یک کتاب را
لااقل دو بار پشت سر هم بخواند، پس از آن مطالب را تجزیه و تحلیل و دسته بندی می کند و هر مطلبی را با
توجه به اینکه از چه دسته مطالب است به حافظه می سپارد، بعد کوشش می کند که کتاب دیگری را در دستور
مطالعه قرار دهد که در موضوع کتاب پیشین است، حتی الامکان تا از موضوعی فارغ نشده است و در حافظه
بصورت روشن و منظم نسپرده است، وارد موضوعدیگر اشتباه است. اگر انسان یک کتاب را مانند یک
سرگرمیمطالعه کند و قبل از آنکه مطالب کتاب درست جذب ذهن شده باشد و ذهن فرصت تجزیه و تحلیل پیدا
کرده باشد به کتاب دیگر و موضوع دیگر بپردازد، اگر امروز کتاب تاریخی، فردا روانشناسی و پس فردا مثلاً کتب
مذهبی مطالعه کند همه مخلوط می شود و حکم انباری بی نظمرا پیدا می کند.
انسان رشید کتابها و مطالبی را که برای خود لازم می داند جمع می کند آنها را مکرراً مطالعه و دسته بندی و
سپس خلاصه میکند، خلاصه ها را یادداشت می کند و به حافظه خود می سپارد و بعد به موضوع دیگری می
پردازد، چنین فردی اگر حافظه اش ضعیف هم باشد حداکثر استفاده را می کند و مثل کسی می شود که کتابخانه
ای منظم، قفسه های مرتب دارد کتابخانه ای که هر قفسه اش به کتابهای معین، رشته ای خاص مربوط می
شود.
بطوریکه هر کتاب را که بخواهد فوراً دست می گذارد روی آن و آن را مییابد، اما اگر غیر از این باشد، همانند آدمی
است که کتابخانه ای با هزاران کتاب داشته باشد، اما کتابها را روی یکدیگر ریخته است هر وقت کتابی را بخواهد
باید دو ساعت بدنبالش بگردد تا پیدا کند.
ب)اصطلاحات با مقاصد و نظرات در ارتباطند، عناصر داستان در رابطه با صحنه یا زمینه کلی داستان خود را به شکل
مشخصی نمودار می سازد. نویسنده آثار تخیلی، دنیایی را خلق می کند که شخصیت ها در آن زندگی می کنند،
تحرک دارند و خود را باور دارند، قاعدۀ مشابهی که در مورد داستان می تواند بیان کرد تا با عقاید نویسنده
راهنمایی کند عبارت است از: با دنیای خیالی نویسنده عجین شویم. همچون شاهدی زنده آن را بشناسیم. خود
را یکی از شخصیتهای داستان فرض کنیم که می خواهد همچون دوست با دیگر شخصیتها رفتار کند و قادر است با
قلبی آکنده از احساسی همدردی در وقایع داستان شرکت جوید. بعبارتی دیگر دقیقاً همان رفتاری را باید داشته
باشد که در زندگی واقعی نسبت به اعمال، رنجها و مرارتهای یک دوست از خود بروز می دهیم.
اگر بتوانیم این کار را انجام دهیم، دیگر عناصر داستان برایمان به مثابه انبوهی از سربازان که به گونه ای مستقل و
مکانیکی بر صفحه شطرنجی حرکت می کنند نخواهند بود. به روابطی پیخواهیم برد که به این عناصر همچون
اعضای جامعه ای واقعی روح خواهد بخشید.
ج) اگر در کتاب تشریحی حرکتی وجود داشته باشد آن حرکت استدلال است، یعنی حرکت منطقی که از
مشاهدات و دلایل آغاز می شود و به نتایج مورد تایید آنان ختم می شود. در خواندن چنین کتابهایی لازم است به
دنبال استدلالها باشیم. بنابراین بعد از کشف اصطلاحات و نظرات کتاب باید استدلال های آن را تجزیه و تحلیل
کنیم. آخرین مرحله خواندن تفسیری داستان به آخرین مرحله خواندن کتب تشریحی مترادف است، با شخصیتهای
داستان آشنا شده ایم به دنیای خیالی که آنها در آن زندگی می کنند پیوسته ایم، قوانین اجتماع آنها را پذیرفته
ایم در هوای آن جامعه تنفس کرده ایم، غذای آنها را خوردهایم و از معابر آنها عبور کرده ایم. اکنون باید آنها را با
ماجراهایشان دنبال کنیم. صحنه، زمینه و یا موقعیت اجتماعی نوعی رابطه ایستای عناصر داستان هستند باز
کردن طرح کلی (مباحث، و استدلالها، رابطه پویای عناصر داستان است.
سوم: آخرین قاعده عبارت است از قواعد خواندن تحلیلی متن ادبی (داستان) در مورد کتابهای تشریحی باید این
نکته را در نظر داشته باشیم که تا این نوع کتابها را نفهمیده ایم، صلاح نیست که به نقد آنها بپردازیم یعنی
مخالفت و یا موافقت خود را ابراز نماییم. امادر اینجا این قاعده حاکم است که: به نقد آثار تخیلی نپردازیم مگر آنچه
نویسنده سعی کرده ما را به تجربه آن وا دارد بطوری کامل درک کرده باشیم. از این گفته نتیجه مهمی می توان
گرفت که خواننده خوب داستان، خواننده ای است که درمورد دنیایی که نویسنده خلق می کند و خود نیز آن دنیا
را مجدداً به وجود می آورد. چون و چرا نکنیم به عبارت دیگر، باید این واقعیت روشن را به یاد داشته باشیم که ما با
داستان موافقت یا مخالفتمی کنیم خواه داستان را دوست داشته باشیم خواه دوست نداشته باشیم. نقد کتابهای
تشریحی به میزان انطباق آنها با حقیقت مربوط می شد. در حالی که نقد ادبی، همانطور که از خود کلمه
احساس می شود، زیبایی آنها را مورد نظر قرار می دهد، زیبایی تمام آثار ادبی مربوط به لذتی است که بعد از
خوب فهمیدن آن احساس می شود. باید برای درک کتاب ادبی آن را فعالانه خواند و برای درک اثر واقعاً کوشش
نمود و منظور درک کسب تجربه ای است که نویسنده می خواسته است آن را با کار روی احساسات و تخیلات
شما به وجود آورد. بعد از خواندن کتاب به این شکل صلاحیت قضاوت داریم. بدیهی است اولین قضاوت، قضاوتی
کاملاً صحیح نخواهد بود.نه تنها خواهید گفت که کتاب را دوست داریم یا نه، بلکه دلیل آن را نیز ذکر خواهید کرد.
البته دلایلی را که ارائه می دهیم رابطه انتقادی با کتاب دارد ولی احتمالاً بیشتر به سلیقه و تمایلات خودمان
مربوط میشود تا به کتاب، بنابراین برای تکمیل کار نقد باید به استناد به مطالبی از کتاب که سبب پیدایش واکنشها
و نظرات ما بوده اند، آن نظرات را توجیه نماییم، باید از آنچه خود می پسندیم و یا نمی پسندیم با آوردن دلیل
بگذریم و به ذکر نکات مثبت و منفی کتاب با ارائه دلیل بپردازیم.هر چه بهتر و عمیقتر بتوانیم دلایل لذت بردن از
خواندن داستان یا شعری را بفهمیم به فهم محسنات منوی اثر نزدیکتر می شویم. بدین سان معیار نقد گرایی
خویش را بتدریج توسعه می دهیم. احتمالاً افراد زیادی را پیدا میکنیم که دارای همان نظرات انتقادی ما
هستند.حتی ممکن است به صحت نظرات ما پی ببرند که هر کس که بداند چگونه بخواند، ذوق خوبی در ادبیات
پیدا می کند.