1.

 

مهارت های مطالعه

آنچه که اساس مهارت های مطالعه را تشکیل می دهد استفاده از شیوه های نوین مطالعه برای رشد قوه تعقل و

 تفکر و نیز بهره وری از توانایی ها و استعدادهای خویش می باشد. بر این اساس مطالعهما باید به طوری باشد

که در کمترین زمان بتوانیم بیشترین مطالب را بخاطر بسپاریم و نیز به راحتی و بطور کامل مطالب خوانده شده را

بیاد آوریم.

بنابراین باید سرعت مطالعه را افزایش دهیم تا بتوانیم حجم بیشتری از مطالب را در زمان کمتری مورد مطالعه قرار

دهیم و نیز با آنچه که نتوان حداکثر بازدهی از اوقات مطالعه دریافت کرد- آفات مطالعه- مقابله نماییم.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

مهارت های مطالعه

1- افزایش سرعت مطالعه یعنی (استفاده بهینه از زمان)

2- مقابله با آفات مطالعه: عدم تحرک، حواس پرتی، فراموشی، خستگی، بی علاقگی، و ... یعنی 100% بازدهی

 مطالعه

شکل 3-1 مهارت های مطالعه

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

افزایش سرعت مطالعه

برای یافتن راه هایی که افزایش سرعت مطالعه را امکان پذیر می سازد، ضرورت دارد که در ابتدا به مراحل یادگیری

و اساس مطالعه پی ببریم تا بتوانیم به شناسایی بخش هایی که جهت نیل به افزایش سرعت مطالعه باید تغییر

یابند، بپردازیم:

مطالعه از جمله شیوه های یادگیری کلامی می باشد که در کنار شکل گفتار – دیگر شیوه یادگیری کلامی- قرار

دارد. هر دو شیوه گفتاری و نوشتاری مهمترین شیوه های کسب و انتقال اطلاعات به حافظه می باشند که حس

شنوایی در شکل گفتاری و حس بینایی در شکل نوشتاری یادگیری کلامی، امر کسب اطلاعات را بعهده دارند، بر

 همین اساس یادگیری کلامی مهمترین شکل یادگیری می باشد.

آنچه که در ارتباط با مسئله افزایش سرعت مطالعه مطرح است، مراحل یادگیری در شکل خاص مطالعه است:

اولین مرحله یادگیری در هنگام مطالعه، دریافت اطلاعات دومین مرحله آن به خاطر سپاری و سومین مرحله به

خاطر آوری (بازیابی) است، مسئله افزایش سرعت مطالعه به چگونه خواندن مرتبط است و آن اولین مرحله

یادگیری یعنی دریافت اطلاعات است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

دریافت اطلاعات

دریافت داده ها خود سه اصل دارد:

1- دیدن: زمانی می توانیم به مطالعه متون و دریافت اطلاعات بپردازیم که به کلمات و خطوط آن نگاه کنیم و به

شناسایی آن بپردازیم، چه در شرایط طبیعی، مطالعه بدون نگاه کردن صورت نمی پذیرد.

2- خواندن: خواندن بصورت کلمه خوانی، عبارت خوانی و اندیشه خوانی می باشد شکل خواندن، تاثیر قطعی در

سرعت، درک، علاقه به مطالعه، میزان پایداری داده ها در حافظه و میزان بازدهی دارد.

3- درک کردن: زمانی می توان گفت که مطالعه به کمال رسیده است و امر دریافت داده ها تحقق یافته باشد که

مطلب مورد مطالعه را درک کرده باشیم، در غیر این صورت سایر مراحل یادگیری یعنی بخاطر سپاری و به خاطر

 آوری، بدرستی و بطور کامل صورت نخواهد گرفت و از کسب سایر مزایای مطالعه همچون تحلیل و تعمیم،

اکتشاف و ابداع و قدرت مبتنی بر دانش باز خواهیم ماند.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

درک بصری

برای رسیدن به هدف افزایش مطالعه، می بایست مبادرت به تغییر مراحل داده ها نمود. با نگاهی به اصول یا

مراحل دریافت داده ها نتیجه گرفته می شود که نمی توان مرحله دیدن را حذف کرد یا تغییر داد. همچنین نمی

توان مرحله درک را نادیده گرفت، چرا که مطالب بدون درک، عملی است فاقد ارزش. اما می توان دومین مرحله

دریافت داده ها، یعنی خواندن را تغییر داد و شکل رایج کنونی را که به صورت کلمه خوانی است، حذف نمود. کلمه

 خوانی و قرائت بر اساس شناسایی و تعقیب تک تک کلمات قرار داد و خواه با صدای بلند ادا شود یا در دل. اما

 عبارت خوانی یا اندیشه خوانی بر اساس درک مطالب با نگاه سریع به مجموعه ای از کلمات قرار دارد، یعنی درک

بصری. هر چند در عبارت خوانی نیز تمامی کلمات از نظر می گذرد، اما هرگز به معنای ادای کلمات نیست و

سرعت مطالعه به چندین برابر سرعت کلمه خوانی افزایش می یابد.

مبنای افزایش سرعت، درک بصری است. به عبارت دیگر می بایست مطالعه را با حذف شیوه کلمه خوانی به

گونه ای انجام داد که بتوان با دیدن، درک کرد. بی تردید رسیدن به این مرحله و حذف و مقابله با کلمه خوانی-

شیوه ایکه طی سالیان به آن خود کرده ایم – نیاز به ممارست دارد.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

دست خوانی

اگر چه درک بصری عمده ترین و مهمترین مبنای افزایش سرعت مطالعه است اما ابزار مهمی که برای افزایش

سرعت مطالعه بکار گرفته می شود دست خوانی است. دست خوانی یعنی استفاده از دست یا هر خط بر

دیگریبعنوان راهنما در هنگام مطالعه. دست خوانی امتیازات متعددی دارد از جمله بطور مستقیم و نیز از طریق

مقابله با سرگردانی چشم بین کلمات و خطوط، به ایجاد تمرکز حواسی یاری می دهد، با برگشت چشم روی

 کلمات قبلی مقابله می کند که افزایش سرعت مطالعه، تمرکز حواس و افزایش درک را در پی دارد، از مکث

 طولانی روی کلمات جلوگیری می کند و به مقابله با کلمه خوانی و محدودیت حوزه دید، کمک می نماید.

در دست خوانی، اصل تبعیت چشم از دست حاکم است یعنی چشم می بایست به تعقیب حرکت دست و

خواندن کلمات بالای دست بپردازد. این اصل موید این نکات است که می بایست هنگام مطالعه از دست یا

راهنمای خط بر استفاده کرد و نیز چشم مجاز به پیشی گرفتن از دست یا متوقف ماندن یا عقب ماندن از دست

نیست.

به منظور هماهنگی چشم و دست و بهره گیری از مزایای دست خوانی تمرین های در نظر گرفته شده است که با

 انجام آن ها- با رعایت اصول مربوطه به آن- هماهنگی چشم و دست نیز زمینه لازم برای افزایش سرعت مطالعه و

 اجرای تکنیک های مربوط فراهم خواهد آمد.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

مبانی دست خوانی

در هنگام دست خوانی و اجرای تمرین های مربوطه به آن رعایت این اصول ضروری است. کتاب در فاصله حدود 40

 سانتیمتری قرار گیرد.

- صاف بنشینیم (پشت میز مطالعه) و روی کتاب خم نشویم.

- سر ثابت باشد و فقط چشم به تعقیب حرکت دست و دیدن کلمات مورد اشاره بپردازد.

- زیر تمام خطوط دست برده شود.

- از ابتدا تا انتهای خط دست خوانی شود.

- از راست به چپ دست خوانی شود(در متون فارسی)

- حرکت دست، نرم و روان باشد و نه با سفتی و سختی.

- دست روی صفحه کتاب کشیده شود و نه در هوا.

- حرکت دست یکنواخت باشد و حالت ضربه ای، منقطع و متوقف شده در پایان خطوط نداشته باشد.

- هنگام برگشت در دست خوانی کامل خطوط، دست حالت زیگزاگ نگیرد، پس از رسیدن به پایان خط، دست از

روی صفحه بلند می شود و در ابتدای سطر بعدی قرار می گیرد و به همین ترتیب تمامی خطوط دست خوانی

میشود.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

شیوه های دست خوانی

در هنگام مطالعه اصلی بر مبنای هدف خود از مطالعه و سیستم مطالعه و شکل استخراج و ثبت اطلاعات و نیز

نوع متن، شکل دست خوانی و یا استفاده از خط بر متفاوت است. زمانی که مبادرت به دقیق خوانی می کنیم و

نیاز به کسب اطلاعات جزئی تری می باشد، به حرکت دست بطور افقی و کامل و زیر تمام خطوط صورت می گیرد.

شیوه مارپیچ و زیگزاگ بزرگ، هنگامی به کار می رود که آشنایی قبلی با متن وجود دارد و یا به منظور آشنایی

کلی با متتن و یا مرور اجمالی متونی زیاد در زمانی کم به مرور متن می پردازیم.

پاراگراف خوانی نیز حکایت از آشنایی قبلی با متن یا مرور اجمالی دارد. در این حالت حرکت دست بصورت مایل

است و از ابتدای پاراگراف به انتهای آخرین سطر کامل آن پاراگراف کشیده می شود.

در عمودی خوانی، حرکت دست از بالا به پایین نقطه صفحه است و معمولاً ازوسط صفحه صورت می گیرد، این

شیوهبویژه در زمانی که اندازه سطرها کم است، بکار می رود و تمامی خطوط در نور دیده می شود. زمانی

سطرها زیاد باشد، عمودی خوانی با زیگزاگهای کوتاه همراه است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

مطالعه انتقادی

منظور از مطالعه انتقادی چیست؟

دربردارنده کلمات زائد نباشد و به شکل جمله و یا شبه جمله بیان نگردد چه در غیر این صورت نمی تواند افزایش

 فعالیت مغز و کسب نتیاج ارزشمند حاصل از کاربرد نکات کلیدی را موجب شود.

زمانی می بایست به استخراج و ثبت نکات کلیدی اقدام کرد که وجود آن نکات در یادداشت ها ضروری باشد. بر

این مبنا ضمن آنکه می بایست از استخراج نکات غیرضروری خودداری کرد، باید تلاش نمود تا تعداد کلمات

 استخراجی کمتر شده وبتوان با تعداد کلمات کلیدی کمتری، حجم مطالب بیشتری را بیان کرد و بتدریج به نقطه

ای رسید که با نکات کلیدی اندکی تمامی متن مورد مطالعه متبادر با ذهن گردد، و هدف ما از مطالعه رسیدن به

این مرحله است.

 

روش مطالعه انتقادی

منظور از مطالعه انتقادی قضاوت کردن در مورد درستی، اعتبار، یا ارزش مطالب خواندنی بر اساس ملاک ها یا

استانداردهای صحیح است. خواندن انتقادی کلید فهم صحیح مطالب و درگیری با مطالب است، که برای تشخیص

 و ارزش گزاری نوشته های خلاق ضرورت دارد این روش، همچنین برایتشخیصی حقیقت وارزش سایر نوشته ها

لازم است.

مطالعه انتقادی مستلزم فهم کلمات سطور یعنی معنای دقیق مطالب است: "من موافقم" یا "من مخالفم"، بعد از

"من می فهمم" می آیند. پس از فهمیدن مطالب سطور، خواننده برایدرک اهمیت مطالب به صورت عمیق تری وارد

 متنمی شود. در اینجا او علاوه بر خواندن مطالب سطور بین سطور را هم می خواند، مطالب مولف را تجزیه و

 تحلیل می کند و اهمیت و مربوط بودن یا نبودن عقاید او را مورد ارزشیابی قرار می دهد.

 

فواید مطالعه انتقادی

فواید مطالعه با تفکر انتقادی عبارتند از:

الف) فهم عمیق تر مطالب و درگیری بیشتر با مطالب در نتیجه تجزیه و تحلیل اهمیت آنها

ب) طولانی ساختن مدت نگهداری مطالب در حافظه از طریق شناسایی روابط بین مواد مختلف مطالب و روابط بین

مواد و مطالب خواندنی دیگر و تجربیات شخصی

ج) کسب اعتماد در مورد ارایه نظرا انتقادی، از راه مستدل ساختن عقاید.

 

فنون و روش های مطالعه انتقادی

1- سوال کردن: سوال کردن نخستین وسیله ای است که شما می توانید از طریق آن آنچه را که می خوانید مورد

بررسی و داروی قرار دهید. اگر آنچه را که در مورد شک قرار می دهیم مورد سوال قرار ندهیم، چگونه به حقیقت

یک موضوع متوجه خواهیم شد اگر ما در جریان استدلال مولف را در سیدن به نتیجه گیری مورد سوال قرار ندهیم،

چگونه متوجه اطلاعات نامربوط و یا اطلاعات مربوط گفته شده می شویم؟

نوع سوالاتی که درباره هر مطلب خواندنی مطرح می کنیم به نوع موضوع یا مطلب، و همچنین به کیفیت و میزان

تجزیه و تحلیل ما از مطلب وابسته است.هر رشته علمی و دانش بخصوص دارای سوالات مخصوصبه خود است که

 از طریق ملاکهای ارزشیابی آن رشته بخصوص معین می شود. برای مثال، وقتی که مطالب خبری را می

خوانیم،توجه ما بیشتر معطوف به صحت، روشنی او ماخذ مطالب است. در یک کتاب درسی ریاضی بیشتر توجه

به توضیح و صحت اصطلاحات، علامت ها، فرمول ها، معادلات، ارقام هندسی، و غیره معطوف است. همچنین

اینکه مولف کیست، صلاحیت دارد یا نه، رابطه منطقی بین فصول مختلف وجود دارد یا نه و اینکه کتاب در رابطه با

سایر کتبریاضی چقدر روشنتر و قابل استفاده تر است مورد نظر می باشد.

از طرف دیگر،هنگام مطالعه یک مطلب متقاعد کننده توجه ما باید در درجه اول معطوف باشد به اعتبار و ثبات

مطالب و کشف سفسطه هایی که حاصل استدلال های غلط و روش های نادرست هستن.

در خواندن سر مقاله یک روزنامه سوالاتمورد نظر باید از این قرار باشند:

- تز نویسنده چیست؟

- چه اطلاعاتی برای پشت بندی این تز داده شده اند؟

- آیا این اطلاعات درست اند؟

- اطلاعات مربوط دیگری هستند کهبحث نشده اند؟

- آیا نتیجه گیری نویسنده مبتنی بر یک استدلال منطقی است؟

- نتیجه ای که نویسنده از نوشته خود گرفته است، با توجه به شواهد و تجربیات دیگر قابل قبول است؟

ولیبه هنگام خواندن آثار ادبی، قاعدتاً بیشتر باید با سبکنوشته توجه کنیم. در این گونه نوشته ها مسایل زیر باید

مورد نظر باشند:

- تا چه حد اثر وحدت موضوع دارد؟

- آثار این اثر ادبی دارای نوعیواقعیت شعری است؟

- آیا این اثر یک دنیایتازه می سازد که ما بتوانیم وارد آن شویم و زندگی را به طریق عمیقتر و وسیعتر مشاهده

کنیم؟

2- استنباط کردن: استنباط کردن، به همراه سوال کردن، فنی است که از طریق آنمی توان، بر اساس آنچه

نویسنده بیان کرده است، به نتیجه گیری های منطقی دست زد. با مورد نظر قرار دادن مسایل ماورای آنچه که

نویسنده مستقیماً بیان کرده و کشف مطالبی که بطور ضمنی به آن اشاره شده است نظر وسیعتری برای انتقاد

از مطالب کسب خواهیم کرد.

مولف یا نویسنده معمولاً به بیان اطلاعات جزیی و نکات اصلی می پردازد. ولی معمولاً بر عهده خواننده است که

منظور اصلی یا اندیشه اساسی را استنباط کند. اندیشه اساسی نویسنده که اجزای مطلب را به هم ربط می

دهد چیست؟

همچنین بر عهده خواننده است که نحوه استدلال یا روابط بین نکات اصلی را خود استنباط کند. مثلاً اینکه چگونه

تعدادیاز اطلاعات جزیی یک نکتهاصلی را توضیح می دهد؟ یا چطور یک نکته اصلی به نکته اصلی دیگری مربوط

می شود؟ ...

اگر منظور مولف به صراحت بیان نشده است، می توانیم استنباط کنیم که چه عواملی باعث شده اند که او به

نوشتن این مطلب پرداخته است؟ منظور او کدام یک از موارد زیر است؟

- توصیف کردن؟

- اطلاع دادن؟

- سرگرم کردن؟

- برانگیختن عواطف؟

- ترغیب کردن؟

- انتقاد کردن؟

- تفسیر کردن؟

- تعلیم دادن؟

3- ربط دادن: فن ربط دادن متکی است بر سئوال کردن و استنباط کردن و هدف آن مقایسه کردن، مقابله کردن و

موازنه کردن مطالب از درون و بیرون است بطور کلی این نوع ربط دادن را در سه سطح می توان مشخص نمود:

الف) بخش با بخش یا فصل با فصل در داخل یک کتاب. یعنی اینکه آیا یک مطلب بخصوص از یک بخش یا یک فصل

به مطالب دیگر آن بخش یا فصل یا بخش یا فصل قبلی مربوط می شوند؟ آنها با هم شباهت دارند یا فرق دارند؟

ب) کتاب با کتاب یا سایر مطالب نوشتنی. یعنی اینکه یک کتاب با کتابهای دیگر مربوط به همین مطلب، یا مقاله

های روزنامه ها و مجلات، مربوط می شوند؟

ج) کتاب با تجربیات شخصی. یعنی اینکه کتاب با کتابهای دیگری که در این زمینه خوانده ایم، سخنرانی هاییکه

شنیده ایم، مکالماتی که با دوستان خود داشته ایم، نمایشنامه هایی که دیده ایم، و مسافرتهایی که کرده

ایمرابطه دارد؟ کاربردهای عملی گفته های مؤلف کدام اند؟

جستجو برای پیدا کردن وجه تشابه و اختلاف بین مطالب داخل یک کتاب و مطالب یک کتاب با سایر کتابها و مآخذ،

امکان ارزشیابی و ملاکهای صحیح یک ارزشیابی درست را فراهم می کند. در این صورت می توانیم قضاوت خود را

درباره کتاب با توجه به مآخذ دیگر انجام دهیم. در این صورت، شرایط بهتری برای ما جهت تصمیم گیری در اینکه

مطالب کتاب مفید هستند یا نه فراهم خواهد آمد.

در حین ربط دادن مطالب با تجربیات شخصی، متوجه مجموعه ارزشها و عواطف چون تعصبات، پیش داوریها، عقاید،

امیدها، و ترسهای خودخواهیم شد.اینها عواملی هستند که دید ما را نسبت به دنیا تحت تاثیر قرار می دهند.

این عوامل عاطفی می توانند کسب مهارتهای مطالعه انتقادی ما را، از طریق تاثیر که بر روی شناخت ما در مورد

حقیقت، زیبایی و واقعیت می گذارند، سهل یا دشوار سازند. این عوامل عاطفی می توانند در سطح ادراکی تفکر

ما را تحت تاثیر قرار دهند، تغییر بدهند، تحریف کنند. آنها می توانند بههنگام مطالعه، سبب انتخاب اندیشه هایی

شوند کهمی خواهیم به یاد بیاوریم و اندیشه هایی که می خواهیم فراموش کنیم.

برای اینکه بتوان در خواندن انتقادیبه یک قضاوت درست دست یافت، داشتن نوعی اعتقاد و درگیری عقلانی و

عاطفی با مطالب لازم است.

در عین حال، کنار گذاشتن تعصبها و آمادگی برای پذیرفتن مطالب تازه و تغیر دادن عقاید پیشین از ضرورتهای روش

مطالعه با تفکر انتقادی است.

4- ارزشیابی: ارزشیابی فن داوری کردن درباره ارزش یا اهمیت چیزی است که خوانده ایم. این داوری از طریق

سؤالهایی کهطرح کرده ایم، استنباطهایی که داشته ایم،و روابط که ایجاد نموده ایم انجام می گیرد. از نظر کلی

یک ارزشیابی صحیح و جامع باید در برگیرنده محتوا، سازمان، و سبک اثر باشد، و بر اساس ملاکهای درونی و

بیرونی صورت پذیرد.

 

فَـصـلِـ چـهـآرُمـ

 

مغز و یادگیری خلاق

مغز از دو نیمکره چپ و راست تشکیل شده است. در زمینه مطالعه، یادگیری علوم، ریاضیات و فنون، خواندن و

نوشتن، با استفاده از ویژگی های نیمکره چپ صورت می گیرد. بر این نکته تاکید می گردد که یادگیری هر نوع علم

 و فنی، به نیمکره چپ ارتباط دارد و همچنین فرمان نوشتن به دست راست از سوی نیمکره چپ صادر می شود

ضمن آنکه در حدود 75 درصد چپ دست ها نیز فرمان نوشتن را از نیمکره چپ دریافت می دارند.

اما آنچه به نیمکره راست مربوط می شود، ویژگی هایی است که خلاقیت و بهره وری حاصل آن است. ویژگی

های نیمکره راست عبارتست از: تصور و تجسم، تخیل و رویا، شناخت رنگ، شناخت موسیقی. هرگاه در هنگام

مطالعه به گونه ای عمل شود که ملزم به بهره گیری از تصور و تجسم و یا تخیل و رویا برای درک و به خاطر سپاری

 داده های دریافت شده، گردیم و یا با توجه به جزییات و شناخت رنگ و همچنین پخش موسیقی مناسب در

هنگام مطالعه، به استخراج داده ها و نگهداری آن در حافظه بپردازیم، به افزایش تحرک و فعالیت نیمکره راست

مغز، مبادرت ورزیده ایم، که حاصل آن افزایش بازدهی از مطالعه است. این ویژگی ها که از عمده ترین خصوصیات

 مستقل و یا مشترک نیمکره راست می باشد، کلیدهایی است که با پرداختن به هر یک از آنها افزایش فعالیت

نیمکره راست مغز وشکوفایی استعدادها را موجب خواهیم شد. به یاد داشته باشیم که در شرایط عادی در هنگام

 فراگیری، نیمکره چپ فعال می گردد چه یادگیری از اعمالی است که به نیمکره چپ مربوط می گردد، زمانی

نیمکره راست نیز به میدان وارد خواهد شد که یکی از ویژگی های مربوط به نیمکره راست، در هنگام یادگیری مورد

 عمل قرار گیرد تا به تحریک نیمکره راست بی انجامد. ورود نیمکره راست به عرصه یادگیری، به معنای دو برابر

شدن توان یادگیری به جهت فعالیت نیمکره ای دیگر نیست، یادگیری با بهره گیری از نیمکرهراست با خلاقیت با

تفکر و کیفیت ارتباط دارد و ارزش و میزان یادگیری در این حالت به صورت تصاعدی افزایش می یابد.

تحریک نیمکره راست مغز: همان گونه که پیش از این گفته شد، کلید تحریک نیمکره راست مغز، اقدام (مطالعه -

یادگیری) بر مبنای ویژگی های نیمکره راست است. تصور و تجسم از اعمالی است که فعالیت نیمکره راست مغز

را موجب می شود و بدین جهت چنانچه در حین مطالعه به تصویرسازی و صحنه پردازی از مفاهیم نایل شویم، به

عرصه یادگیری خلاقاز دروازه تصور وتجسم گام نهادیم. در بسیاری از موارد بهره گیری از ویژگی تصور و تجسم به

راحتی امکان پذیر است و می توان با شکل دادن به مفاهیم، به تجسم آن پرداخت، چنین اقدامی نه تنها درک و

بخاطر سپاری و بازیای آن مفاهیم را آسان می سازد، که تاثیر نیکو بر خلاقیت و نوع نگرش خود نسبت به خود و

جهان هستی دارد و موجب روشن بینی و ژرف اندیشی وی می گردد که نتیجه اجتناب ناپذیر افزایش فعالیت مغز و

 بویژه حضور نیمکره راست مغز در برخورد با پدیده ها و فراگیری است.

چرا مطالعه یک کتاب داستان، راحت تر و دلپذیرتر از مطالعه یک کتاب غیرداستانی می نماید؟ آیا این تفاوت به

جهت تجسم صحنه های توصیف شده در داستان نیست؟ بی تردید تجسم صحنه ها، نقش برجسته ای در

یادگیری دارد چرا که تمامی کتاب ها از کلمات تشکیل شده و تفاوت در میزان یادگیری، از تفاوت در میزان فعالیت

مغز و بویژه حضور نیمکره راست در هنگام یادگیری و مطالعه است. برای درک تفاوت یادگیری در این دو حالت، به

اندازه گیری تفاوت حاصل از به خاطر سپاری کلمات یک نشانی و تجسم آن نشانی در ذهن بپردازید، به خاطر

سپاری صرف ممکن است پس از مدتی از خاطر رخت بندد اما تجسم، پایداری بیشتری می یابد، همچون رفتن به

آن نشانی درک و پایداری صحنه های یک فیلم در حافظه بر مبنای همین خصوصیات تجسم، شکل می گیرد چه

تصاویر بیشترین زمان پایداری را در حافظه دارد و تجسم در پی خلق تصاویر تحقق می یابد. و یادگیری خلاق- که

بیانگر همراهی خلاقیت و یادگیری و یا حضور خلاقیت در پی مطالعه و یادگیری است- بر چنین مبنای شکل می

گیرد و ابزار تجسم پذیری تمامی متون را در اختیار می گذارد.

از جمله ابزاری که برای یادگیری خلاق و افزایش زمان پایداری مطالب در حافظه بکار گرفته می شود، تخیل و رویا

است. تخیل و رویا از ویژگی های نیمکره راست می باشد که حضور و بکارگیری آن برای ایجاد ارتباط بین مفاهیم،

افزایش فعالیت نیمکره راست و در نتیجه افزایش بازدهی را موجب می شود.

تخیل رویا، خلق صحنه های بدیع با استفاده از عناصر واقعی در نقش خود و یا غیرخود و یا عناصر غیر واقعی و

تخیلی است. تخیل خلاق ورود به سرزمینی نو و شگفت آفرین است که امکان به کارگیری عناصر آن در نقش

هایی متفاوت برای ایجاد ارتباط و پیوند بین مفاهیم به منظور پایدارسازی مفاهیم در حافظه وجود دارد.

هر گاه با استفاده از مفاهیم و عناصر تجسم پذیر به خلق صحنه ای بدیع برای ایجاد ارتباط بین دو مفهوم از داده

های دریافت شده، و یا پیوندی تخیلی مابین یکی از داده ها و مکانی واقعی یا غیرواقعی بپردازیم به دنیای تخیل و

رویا ره یافته ایم که در آن صورت نیمکره راست تحریک می گردد و با تلاشی شایسته و پر ثمر به پایدارسازی داده

ها در حافظه و درک زوایای ناپیدا مبادرت می ورزد. در چنین حالتی کلمات، بدل به تصاویری تجسم پذیر، قابل لمس

 و جاودانه می گردد.

- ویژگی دیگر نیمکره راست، شناخت موسیقی است و حیطه ای را در بر می گیرد که در آن درک زیباشناسی

موسیقی جلوه گر می شود. بی تردید آنچه به فراگیری موسیقی ارتباط می یابد، از ویژگی های نیمکره چپ مغز

در باب یادگیری است، چه یادگیری هر نوع علم، فن و هنری با بهره گیری از توان نیمکره چپ تحقق می یابد اما

آنجا که در حیطه ای فراتر از یادگیری عمل می کنیم و به خلق و خوی و نوآوری روی می آوریم، از دریچه نیمکره

راست می نگریم، همچون ارایه نگرش های تازه و محاسبات نوین فراتر از آموخته ها، و یا خلق اثری بدیع در

موسیقی.

بر این مبنا هرگاه موسیقی دلنوازی پخش می شود که حاصل آن آرامش، نشاط و دوری آشفتگی ها از فضای تفکر

 باشد، فعالیت مثبت و زاینده مغزی و بویژه نیمکره راست مغز را موجب می شود مشروط بر اینکه از موسیقی

مناسب سود جسته شود و فضای مناسبی را برای تفکر و تعمق که به معنای افزایش فعالیت مغز است، فراهم

 آورد.

در هنگام مطالعه، پخش موسیقی مناسب برای مطالعه، فضایی مطلوب را برای فعالیت مغز فراهم می سازد،

بی تردید موسیقی ای برای هنگام مطالعه مناسب است که انحراف دقت و توجه را از مطالعه به موسیقی و دیگر

مسایل جنبی موجب نگردد. چنین موسیقی ای می بایست آرام و بدون کلام باشد و دارای اوج و فرودهای بسیار و

 جذابیت های ویژه نباشد و با صدای آرام پخش می شود به گونه ای که حواس متوجه آن نگردد و همچون

موسیقی متن فیلمی که با جلب توجه کامل به فیلم، جایی برای توجه به موسیقی باقی نمی ماند. در حقیقت،

موسیقی به وظیفه خویش برای هموار ساختن زمینه جهت فالیت مغز، می پردازد و و ضروری برای توجه به این

زمینه سازی نیست. از سوی دیگر با تمرکز کامل حواس به مطالعه، که از رهگذر اجرا و رعایت شرایط مطالعه و

سایر اصول مهارت های مطالعه حاصل می شود، موردی برایبذل توجه به موسیقی وجود نخواهد داشت و

موسیقی همان نقش تهیه تدارکات و فضای مطلوب و شرایط مناسب را برای اجرای برنامه اصلی ایفا می کند و

زمینه مناسب را برای کسب بازدهی بیشتر از اوقات مطالعه و گامی در راتای یادگیری خلاق بر مبنای ورود از

دروازه موسیقی برای افزایش فعالیت نیمکره راست مغز می باشد.

 

گسترش دامنه فعالیت مغز

مغز در تمامی اوقات، در حال فعالیت است و در آن واحد از چند زاویه بطور ارادی، یا غیرارادی، و یا آگاهانه یا

ناآگاهانه، تحریک می گردد که محصول آن تفکر و همچنین فرمان به انجام یا خودداری از انجام عملی خطاب به

اعضای بدن است که به صورت کنش یا واکنش جلوه گر می شود. شکل تفکر به عنوان محصول عالی مغز، متفاوت

 است و ژرفای تفکر به عوامل متعددی ارتباط می یابد که از جمله فضا و شرایط اندیشه، چگونگی دریافت و ثبت

داده ها، پیشینه ارتباط فکر و داده های دریافتی، نوع نگرش و برخورد با موضوع اصلی اندیشه از زوایای مختلف،

ارتباط احساسی با موضوع داده ها و ...، در ارتباط با مطالعه خلاق و مهارت های مطالعه که موضوع بحث ما است

مورد توجه ویژه می باشد. ارایه برنامه به مغز در هنگام اندیشیدن، که از آن به نام تفکر هدفدار یاد می کنیم، مغز

را از پرداختن به مسائل احساسی ای که آن را تحت تاثیر خود قرار می دهد و آن را از تفکر متعالی وا می دارد، دور

 می سازد چرا که یکی از مهمترین آفاتی که سایر موارد را نیز تحت تاثیر خود قرار می ده، واگذاشتن مغز به خود

 در تمامی لحظات برای پرداختن به مسایل احساسی، بازدارنده، منفی و در جا زننده ای است که مغز را به

اشتغال خود درآورده است. و راه را برای حضور تفکر خلاق و پیش برنده، می بندد برای رهایی مغز از این آفات،

می بایست با ارایه برنامه به آن برای بهره گیری از تمامی لحظات، به ترتیب و پرورش مغز برای تفکر هدفدار و

خلاق مبادرت ورزید.

هرگاه به دریافت و تحلیل داده ها به گونه ای آگاهانه و ارادی اقدام کنیم، گامی در جهت تربیت و پرورش مغز برای

فعالیت و پرداختن به موارد متعالی برداشته ایم، و یا از رهگذر مطالعه و یادگیری به آن پرداخته ایم و یا از طریق هر

یک از حواس دیگر به دریافت داده هایی نایل شده ایم و آگاهانه به موارد انتخابی از آن میان می اندیشیدیم،

حرکتی است برای افزایش فعالیت مثبت مغز و تفکر خلاق.

 

روش برتر مطالعه

پژوهش هایی که تاکنون درباره شیوه های مطالعه انجام گرفته است، همگی بر این نکته توافق دارنده که

بیشترین بازدهی در مطالعه، بر مبنای یادداشت برداری حاصل می شود. نتایج حاصل از پژوهش در باب شیوه های

 مختلف مطالعه حاکی از آن است که روش عادی مطالعه، که هیچ کدام از ابزار کمک آموزشی و سیستم های

یادداشت برداری را بکار نمی گیرد، بیش از 20 درصد بازدهی را در پی ندارد.

چنانچه هنگام مطالعه اقدام به کشیدن خط زیر نکات مهم نماییم. که نوعی برجسته سازی و از عوامل موید در

یادآوری است- میزان بازدهی حدود40 درصد افزایش خواهد یافت. اگر مطالعه همراه با یادداشت برداری باشد،

میزان بازدهی افزایش خواهد یافت. چنانچه یادداشت برداری بصورت خلاصه نویسی باشد، بازدهی حدود 50 درصد

 خواهد رسید یادداشت برداری به شیوه استخراج عباراتی که حاوی نکات مهم است، در بردارنده حدود 60 درصد

 بازدهی می باشد. چنانچه یادداشت برداری بر اساس استخراج نکات کلیدی باشد بازدهی بیشتری را به همراه

خواهد آورد کهمیزان آن به چگونگی تنظیم نکات کلیدی ارتباط دارد.

 

نکات کلیدی

یادداشت برداری به صورت خلاصه نویسی، نوشتن عبارات و نکات مهم و یا نوشتن نکات کلیدی که یادداشت

برداری بر اساس نکات کلیدی، ارزشمندترین نظام یادداشت برداری و بارزترین مبنای شیوه برتر مطالعه، برای درک

و بخاطر سپاری کامل مطالب و کسب بیشترین بازدهی است.

نکات کلیدی، نکات مهم و برجسته متن می باشد و به جهت دقتی که در حین مطالعه برای تشخیص و استخراج

آن صرف می شود، موجب یادگیری بهتر و راحت تر متن مورد مطالعه می گردد، زیرا دقت در متن، به معنای

بکارگیری نیمکره راست برای یادگیری و بطور کلی افزایش فعالیت مغز می باشد.

در مطالعه بر اساس نکات کلیدی، به خاطر سپاری مطالب بر اساس نکات برجسته- که از عوامل موثر در یادآوری

است- صورت می گیرد و به مثابه آن است که با بزرگ نمایی موارد ذخیره شده در حافظه پرداخته ایم. مطالعه و به

 خاطرسپاری مطالب بر مبنای نکات کلیدی فراهم آوردن زمینه برای فعالیت مفید مغز و جلوگیری از عطف توجه و

فعالیت مغز به مسایل جانبی است چه مغز در برخورد با مطالب، ابتدا به کد گذاری و رمز بندی آن می کند و پس از

 کدگذاری به ذخیره سازی مطالب می پردازد. در سومین مرحله، مغزمبادرت به بازیابی مطالب در هنگام نیاز

می نماید. در شیوه عادی مطالعه، بخش قابل توجهی از فعالیت مغز معطوف کدگذاری تمامی کلماتی که با آن

 روبرو می گردد، می شود که بر این اساس بخش کمتری از فعالیت مغز به ذخیره سازی اطلاعات و استوار کردن

آن در حافظه اختصاص می یابد.

 

2.

مقابله با آفات مطالعه

اگر در هنگام مطالعه نتوانیم با تمرکز حواس کامل عمل نماییم و نیز با علاقه و اشتیاق به مطالعه نپردازیم

وخستگی ایجاد گردد و نتوانیم به درک زوایای ناپیدا بپردازیم و در تحلیل مطالب به مشکل مواجه شویم و ... در

تمامی این اوقات با آفات مطالعه مواجه هستیم.

اگر مطالعه خویش را بر اساس اصول علمی و پیشرفته مطالعه بنا سازیم، هرگز در درک مطالب با اشکال نخواهیم

شد. اتخاذ شیوه های نادرست مطالعه به معنای فراهم آوردن زمینه برای بروزانواع آفات و مشکلات می باشد که

وجود هر یک از این عوارض بیانگر این امر است که هرگز نمی توان به کسب بازدهی مطلوب از اوقات مطالعه نایل

آمد با عدم توانایی در درک و به خاطر سپاری کامل مطالب، فراموشی، عدم توانایی در یادآوری راحت و سریع

مطالب ذخیره شده در حافظه، عدم توانایی در پیوند مطالب با یکدیگر، عدم توانایی در تحلیل بسط مطالب، عدم

توانایی در ارائه ارتباطات تازه و کشف مفاهیم نو، عدم علاقه و شوق به مطالعه، خستگی، کسلی و بی

حوصلگی، عدم تمرکز حواس، عدم توانایی در عبارت خوانی یا اندیشه خوانی، پایین بودن سرعت مطالعه و ناتوانی

 در بازیابی مطالب، از مهمترین آفات و عوارض و نشانه نادرست بودن شیوه مطالعه است.

پس هرگاه بتوان به تصحیح شیوه مطالعه پرداخت، آفات و عوارض مطالعه پایان خواهد یافت، و برا اینکه شیوه های

درست مطالعه را ارایه نماییم، می بایست با تأمل در بیماری های ناشی از کاربرد شیوه نادرست مطالعه پرداخت

تا بر اساس این شناخت، شیوه های درمان این درد را یافت. اکنون به مهمترین آفات مطالعه و نحوه مقابله با آن

ارایه می نمایم.

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

اتلاف وقت

بی تردید اولین مسئله ای که بلافاصله به ذهن خطور می کند و از نام کند خوانی نیز استنباط می شود مسئله

زمان است.

آنچنانکه می دانیم افزایش بهره وری بر پایه کسب حداکثر بازدهی از زمان و مواد صرف شده است. حال اگر بازده

تناسبی با داده ها و زمان صرف شده نداشته باشد و امکاناتی بیش از حد استاندارد و مطلوب برای دریافت یک

واحد بازده به کار گرفته شده باشد، بهره برداری بهینه و یا افزایش بهره وری روی نخواهد داد، افزایش بهره وری با

تصحیح شیوه مطالعه بر اساس تکنیک های که ارایه میگردد و نیز با خودداری از اموری که صرف بیهوده زمان را می

 طلبد، کاملاً امکان پذیر است که این به معنای مقابله با اتلاف وقت- اولین عارضه آشکار کندخوانی وشیوه های

نادرست مطالعه می باشد.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد 

 خستگی

خستگی هنگام مطالعه زمانی روی می دهد که شیوه مطالعه درست نباشد، همانطور که گفته شد از جمله

نشانه های شیوه های نادرست مطالعه و عوارض آن، اتلاف وقت می باشد. هرگاه نتوان مطالعه خویش را در مدت

 زمانی مطلوب انجام داد و زمان زیادی برای مطالعه همان حجم مطلب صرف شود، بروز خستگی امری اجتناب

 ناپذیر است.

ممکن است این تردید پیش آید که برای اجتناب از خستگی می بایست از اختصاص زمانی طولانی از روز برای

مطالعه خودداری کرد. هنگامی اختصاص زمانی طولانی برای مطالعه خستگی آور است که این مطالعه بدون

رعایت شرایط و اصول مطالعه صورت گیرد. از جمله این اصول زمانبندی مطالعه با توجه به دامنه یادگیری است، و

مسائلی چون برنامه ریزی، تمرکز حواس، بهداشت تن و روان وعلاقه و نیز تصویر ذهنی و هدف از مطالعه از دیگر

شرایطی است که مطالعه خوب و بدون خستگی را امکان پذیر می سازد. همچنین هرگاه بتوان مطالعه حجمی

واحد را در زمانی کمتر همراه با افزایش سرعت مطالعه صورت داد، از بروز خستگی جلوگیری کرده ایم، خستگی

هنگام مطالعه به صورت خستگی عمومی، خستگی چشم و خستگی مغز (ذهن) بروز می نماید: خستگی

عمومی به جهت عدم حرکت اعضای حرکتیو ساکن بودن آنها به صورت غیربهداشتی و خارج از استاندارد در مدت

طولانی است. مطالعه با رعایت اصل دامنه یادگیری- که امکان انجام استراحت ما بین مطالعه را فراهم می سازد-

و سایر شرایط مطالعه، به خستگی عمومی پایان می دهد.خستگی چشم نیز به علت حرکت های طولانی چشم

 بدون رعایت نکات لازم الاجرا است، با انجام استراحت مابین مطالعه (5 دقیقه استراحت به از این نیم ساعت

مطالعه) و رعایت سایر زمینه ها و شرایط مطالعه- که خواهیم گفت- پایان می پذیرد. خستگی مغز که حادترین

خستگی در هنگام مطالعه است، پدیده ای است که بعلت عدم رعایت شرایط مطالعه و ایجاد شرایط نامطلوب

 برای فعالیت مغز، روی می دهد.

مطالعه متون و درک و بخاطر سپاری آنها به شیوه عادی و به صورت جملات، عملی است خلاف رفتار طبیعی و

ساختار و کارکرد مغز که موجب خستگی آن و بروز اشکال در درک مطالب می گردد.

همچنین هرگاه سرعت مطالعه کم باشد، حرکت خلاف طبیعت مغز را مضاعف کرده ایم، چرا که بنابر اصل فزونی

رشد ذهنی بر رشد فیزیکی، مغز توانایی درک و دریافت حجم بیشتری از مطالب را نسبت به زمانی که به مطالعه

به تناسب توانایی فیزیکی و نه ذهنی می پردازیم، دارد هرگاه متناسب با رشد ذهنی و سرعت گیرایی و شیوه

عمل آن اقدام ننماییم، به خستگی مغز دامن زده ایم. مطالعه بر مبنای توانایی فیزیکی، همان کلمه خوانی است،

خواه با گفتار (بلند بلند خواندن) یا صامت خوانی.حال زمانی که بر مبنای شیوه عمل و توانایی مغز پیش نرویم، مغز

 دچار خستگی می گردد، چرا که مغز که به سرعت اولین مطالب را دریافت کرده است، می بایست در انتظار

 ارسال اطلاعات بعدی – که بر مبنای توانایی فیزیکی صورت می گیرد – به سر برد، حاصل این انتظار خستگی مغز

 است برای تجسم و درک این موضوع، فردی را در نظر بیاوریم که همانند یک صفحه گرامافون با دور کند صحبت

می کند و بیان هر کلمه و فاصله آن تا کلمه بعد چند ثانیه طول میکشد آیا در این حالت قادر به درک کامل صحبت

های او خواهیم بود؟ آیا دچار سر درد و خستگی نخواهیم شد؟ مطالعه به شیوه کلمه خوانی که با سرعت پایینی

 صورت می گیرد، همان حالتی را برای مغز در پی دارد که صحبت کردن فرد با مخاطب خود به صورت کلمه به کلمه

 و بریده بریده با فاصله زمانی میان هر کلمه.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد 

حواس پرتی

عدم تطابق از یک سو منجر به ایجاد خستگی، و از سوی دیگر موجب عدم تمرکز حواس بر موضوع می گردد. چرا

چنین پدیده ای روی می دهد پاسخ بسیار روشن است. هرگاه نتوان برای مغز بر مبنای تواایی آن، تکلیف مشخص

 کرد، مغز خود به تعیین وظیفه برای خویش، بر مبنای قویترین انگیزه و محرکی که در آن زمان با آن برخورد داشته

است، می پردازد و ظرفیت زمانی خالی خویش را تکمیل می کند. ظرفیت مغز نامحدود است و در هر لحظه

امکانی جدید فراهم می آید. که بر مبنای این امکان و فضای جدید می توان به کسب و ذخیره سازی اطلاعات تازه

و بازیابی آن پرداخت. چنانچه کسب اطلاعات جدید متوقف گردد و یا بدون تمرکز بر موضوع اطلاعات، به کار خویش

ادامه دهیم، مغز اقدام به پر کردن ظرفیت تازه بر مبنای نزدیکترین و قوی ترین انگیزه و نشانه ای که نخستین

علائم ارسال می دارد، می کند. این امر تا زمانی که علائم جدیدی به مغز ارسال نگردیده است، ادامه می یابد. و

این معنای تمرکز بر اموری غیر موضوع اصلی یعنی حواس پرتی است.

برای ایجاد تمرکز حواس باید تمامی توانی که از سوی مغز برای انجام موضوع اصلی اطلاعات اختصاص یافته است،

 بکار گرفته شوند، بعبارت دیگر باید برنامه ای بر اساس این توانانی ها داده شود که تمامی توان برای انجام آن امر

به فعالیت بپردازد، افزایش سرعت مطالعه به ایجاد تمرکز حواس یاری می دهد، و اگر سایر سیستم های مطالعه

 بکار گرفته شود، ایجاد تمرکز کامل حواس امری است قطعی. برای درک ارتباط سرعت مطالعه و تمرکز حواس،

راننده ای را در نظر می آوریم که با سرعت 20کیلومتر در ساعت – سرعتی معادل 3 برابر یک انسان پیاده- به

راندن اتومبیل خویش می پردازد، وی در همان حال رانندگی قادر است علاوه بر راندن اتومبیل به سایر مسایل

پیرامون خویش توجه کند، چرا که میزان جابجایی اتومبیل در آن واحد کم است و راننده تا رسیدن به پایان حد

اطمینان دید خود، فرصت کافی برای پرداختن به سایر امور نیز دارد، حال چنانچه سرعت به 200 کیلومتر در ساعت

افزایش یابد، آیا راننده می تواند توجه خود را به سایر مسایل و دیدن موضوعات پیرامون خویش و تمرکز بر آنها

معطوف سازد! بی تردید پاسخ منفی است و راننده برای رسیدن بهمقصود می بایست تمامی توجه خویش را بر

موضوع اصلی- رانندگی- متمرکز سازد. در هنگام مطالعه نیز چنین موردی صادق است.

چنانچه با سرعت کمی به مطالعه بپردازیم از آنجا که انتقال اطلاعات در حجم کمی صورت می گیرد، مغز به

سرعت به دریافت و ذخیره سازی آن اطلاعات اقدام می کند و برای لحظه ای در انتظار دریافت اطلاعات بعدی

می ماند، اما از آنجا که سرعت مطالعه و در نتیجه سرعت انتقال اطلاعات بسیار کمتر از توان دریافت مغز است و

سیستم های دیگری را برای حضور مغز و حواس خویش بکار نگرفته ایم، مغز خود به ارایه برنامه می پردازد،

چنانچه مطالعه با سرعت بیشتری صورت گیرد، مغز همچون راننده دومی ملزم به تمرکز حواس بر موضوع اصلی

(متن مورد مطالعه) است.

ممکن است این پرسش پیش آید که آیا مطالعه با سرعت زیاد موجب بروز اختلال در یادگیری، همچون خطراتی که

رانندگی با سرعت زیاد به بار می آورد نمی گردد؟

زمانی می توان با سرعت زیاد به رانندگی پرداخت که تمامی شرایط همچون اتومبیل و جاده، پذیرای چنین

سرعتی باشند و در غیر اینصورت سرعت، متناسب با شرایط همچون جاده و اتومبیل تنظیم می گردد و در جاده

های سخت و ناهموار هرگز با همان سرعتی که در بزرگراه ها می توان راند، اقدام به رانندگی نخواهیم کرد.در

هنگام مطالعه نیز خطراتی وجود دارد که از آن تحت عنوان آفات مطالعه نام می بریم، ما زمانی اقدام به مطالعه با

سرعت بیشتر می کنیم که با آفات مطالعه مقابله کرده باشیم تا با دریافت و ذخیره سازی، کامل اطلاعات به

مطالعه خویش پایان دهیم.در اینجا نیز باید هرگاه متن ناآشنا و دارای پیچیدگی باشد، سرعت مطالعه متناسب گذر

 از جاده ای ناهموار، فراهم آید. بی تردید همانگونه که عبور از جاده های پر پیچ و پر شیب و فراز نیاز به دقت و

تمرکز حواس و کاهش سرعت اتومبیل دارد، خواندن متون ناآشنا و پیچیده علیرغم کاهش سرعت در مطالعه، دقت

 و تمرکز حواس بیشتری را میطلبد، این تمرکز و دقت که به مدد توسل به سایر سیستم های موجود تمرکز حواس

 ایجاد می گردد، تا زمانی ادامه یابد که ناآشنایی و پیچیدگی متن وجود داشته باشد، به عبارت دیگر پس از رفع

این پیچیدگی می بایست به سرعت مطالعه خویش افزود تا سادگی متن مورد مطالعه و یکنواختی آن موجب بی

حوصلگی و کاهش دقت و در نتیجه جلب توجه به سایر مسایل یعنی حواس پرتی نگردد. برای درک مسئله همان

راننده را در نظر می آوریم آیا پس از گذر از موانع سخت و ناهموار که ویژگی مسیر، تمرکز حواس بیشتر وی را می

طلبید، با همان سرعت به مسیر خویش خواهد پرداخت؟ آیا رانندگی در مسیر کاملاً هموار و مناسب، موجب بی

حوصلگی و خستگی وی نخواهد شد؟ آیا پایین بودن سرعت اتومبیل به معنای فراهم آوردن زمینهبرای راننده جهت

 پرداختن به مسایل پیرامون نمی باشد؟ به همین صورت سرعت پایین غیرضرروی هنگام مطالعه، به معنای فراهم

آوردن زمینه برای پرداختن به مسایل پیرامون یعنی حواس پرتی می باشد با توجه به آنکه قسمت اعظم منابع

مورد مطالعه از متنی روان و ساده برخوردار است و همان توضیح و تکرار دانسته هاست مطالعه با سرعتی بالات

ر را می طلبد.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد